X
تبلیغات
کانون شعر و ادب دانشگاه پیام نور قم

کانون شعر و ادب دانشگاه پیام نور قم

ادبیات

از زبان یک ساده دل-دلنوشته ای از سید حکمت سجادی

شايد دلتنگم هستي كه هنوز گاهي دلم برايت تنگ مي شود.

شايد بايد با تو طور ديگري سخن مي گفتم اما مي دانم تو همان احمقي هستي كه هيچوقت عوض نمي شوي.

شايد من اشتباه ميكنم و تو حتي من را اگر جايي هم ببيني نشناسي.

شايد تو درد مي كشي  و من تحمل ديدن درد هاي تو را ندارم.

گاهي مي خواستم تا تو فلج باشي و نتواني راه بروي تا من بيايم و تورا اين طرف و آنطرف ببرم. شايد آنوقت مرا قبول كني. كاش فقط يك روز نه يك ساعت نه يك دقيقه با من مي بودي تا انقدر حسرت حماقت هايم را نخورم.

اما اينها فقط توهم توست نه من هستم ونه تو اين ميان فقط بين ما كششي ست كه خودمان هم نمي دانيم چيست. فقط اين كشش هست. توهم دوست داشتن كسي كه تورا دوست ندارد. اگر دوست داشت...

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم بهمن 1392ساعت 17:25  توسط کانون شعر و ادب  | 

شاعر : میلاد سلطانعلی پور

تموم خواستنی هامُ
تو این روزا ازت می خوام
بهت نزدیک تر میشم
به جبران جدایی هام


چه حسی داره برگشتن
پریشون حال و دلواپس
شبیه ماهی و دریا
خدایا این خودِ توبه اس


من از عشق تو فهمیدم
دلی که نشکنه دل نیست
تموم شهر می دونن
که بی تو ماه کامل نیست


همین نزدیکیا هستی
که بخشش هاتُ می بینم
همیشه تو همین روزا
سر این سفره می شینم


می خوام که با خدا باشم
توی این راه طولانی
جواب ناخدا بودن
میشه دریای طوفانی


کسی جز من نمی دونه
چه حسی داره این پرواز
همیشه بودی و هستی
تو هر پایان و هر آغاز


+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم مرداد 1392ساعت 18:19  توسط کانون شعر و ادب  | 

شاعر : عیسی آقابالاپور

این روزهاکه حال وهوای دلم غم است

"چیزی شبیه عطردل انگیزتوکم است"


قلبم پراز شکوه غم انگیزغصه است

انگارسالهاست که دردل محرم است


کشتی شکسته موج به هرسوی می برد

تک واژه های شعرغم انگیز شبنم است


آواره ام که در به در کوچه ها شدم

آواره ای که بی توشبش رنگ ماتم است


دریای چشم هام پرازموج دیدنت

دریای چشم هام که هرشب پرازغم است

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم خرداد 1392ساعت 16:56  توسط کانون شعر و ادب  | 

شاعر : عیسی آقابالاپور

مرا ببخش اگر از تو بی خبر بودم

درون اتش عشق تو شعله ور بودم


اگرچه موجم وباکی زصخره هایم نیست

اگرچه موج ولیکن چه مختصر بودم!


به شعر گفته ام این بار از توبنویسد

تو هم قبول کن از شاعرت اگربودم


برای تا تو رسیدن نمانده فاصله ای

میان فاصله ها عاشق خطر بودم


چه روزهاکه به یک ارزو دلم خوش بود

میان کوچه عشق تو رهگذربودم

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم بهمن 1391ساعت 19:56  توسط کانون شعر و ادب  | 

شاعر: محمد حسین داوودی

از پس حادثه ها مرگ تو شد     آخرین سوژه ی شاعرانه ام

کمترین فایده ی مردن تو         بستن دفتر عاشقانه ام

شور شبواژه شبهای سیاه    بهترین هدیه به این زمانه ام

گشته ای وصله ناجور  غزل    کرده ای خارج از این کرانه ام

دفترم تشنه خون است برو        دشمن خونی تو ترانه ام

این هم از بخت بد توست شوی        هیمه در آتش جاودانه ام

دست بر گوش کن و پا به فرار       نشنوی خنده ی بی بهانه ام
 
شده ام تازه رهای سرخوشی             گرم نفرین تو و زمانه ام
+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم دی 1391ساعت 18:27  توسط کانون شعر و ادب  | 

شاعر : خانم هدی محققيان

دلم تنگ می شود گاهی برای یک دوستت دارم ساده
برای چند روز مرخصی
برای پیاده روی در باران-زیر یک چتر سفید
برای مصدق را بلندبلند خواندن
برای برف بازی بدون دستکش
برای گفتگوهای جدی کردن-از سینما و موسیقی گرفته تا سیاسی و ورزشی
برای قاه قاه خندیدن
برای تماشای بهار
برای مرور خاطرات دانشگاه
مرور مستانگی هایمان
برای غذاهای دانشگاه

دلم گاهی چنان پر می شود که اضافه هایش از چشمهایم می آید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آذر 1391ساعت 23:3  توسط کانون شعر و ادب  | 

برنامه های کانون در ترم پاییز

کارگاه داستان : ۱۲-۱۰

 

کارگاه شعر : ۱۴-۱۲

 

شنبه ها

 

مرکز ۳

 

کلاس : ۳۲۷

 

دانشگاه پیام نور قم (شعبه شاه سید علی)

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم مهر 1391ساعت 11:30  توسط کانون شعر و ادب 

آن سوی شیشه ها (محمدحسین داوودی)

شوری زبان شعر مرا وا نموده است
ایزد جنین دفترم عیسی نموده است

سرماتمام پنجره راخیس واژه کرد
آن سوی شیشه هاغزلی ها نموده است

از دور یک تبلور رویاست گیسویت
تاج شهی که سلسله برپانموده است

اینبار باتلاطم احساس گم شدست
شرمی که درسکوت توماوا نموده است

شبواژه گشته است لگدمال وبایدش
سوزدچراکه عشق توحاشانموده است

دیدی که رنج واژه دروغی بزرگ بود
حالا غزل ببین که چه غوغا نموده است

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم مهر 1391ساعت 21:29  توسط کانون شعر و ادب  | 

شاعر : هدی محققيان

دیروز؛

بر پشت دیوار عقلم

ناله‌های احساس را شنیدم


می‌گریید و می‌سوزید

می‌خروشید و می‌نالید


عقل من آگاه است

 از ناله‌های احساس

 از ناآگاهی‌های احساس

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مرداد 1391ساعت 23:33  توسط کانون شعر و ادب  | 

شاعر : مرضیه بهنام

(آسمان)

من در یک نگاه

آرامش درونم را کامل می کنم

هر چه تو داری

خالی از دریای رنگ است

آبی تو

دست نیافتنی است...


(آرزو)

امروز بعد از کلاس

به آرزوی کوچکی فکر کردم

تنها

دلم می خواست

روی جدول کنار خیابان

قدم بزنم

اما

با حرکت ماشینی به طرفم

آرزویم نابود شد...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم خرداد 1391ساعت 10:20  توسط کانون شعر و ادب  | 

شاعر : زهرا بهنام

شعر ۱:

آهای!

مرا نترسان

از ان مترسک

مترسک لرزان

جوجه هایم مرا می خوانند

من به هر مزرعه

سر زده می افتم

تخمه ای ، بذر کدوئی

می برم تا لانه

باز می گردم... 


شعر ۲:

سیس!

گوش کن

صدای خاطره هایمان را

اگر آشنا نیست ، پس نگاه کن

حتما تابلو خاطره ها را خواهی دید

که چه بی هوا و چگونه

مثل پسرکان فضول ، سر از جمعیت خرت و پرت های انباری ذهن بیرون آمده

تو هر چقدر روی بر می گردانی

و هر چقدر دورتر می شوی

تنها تر

آرامتر

می توانی نگاه خاطره ها را ببینی

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم خرداد 1391ساعت 14:27  توسط کانون شعر و ادب  | 

شاعر : سید قاسم موسوی

غمِ تو دارم و از هجرِ تو خونین‌جگرم

 

در پیِ دیدنِ تو روز و شبان می‌سپرم

 

عاشقی شد همه دردی و غم و رنج و بلا

 

(پدر عشق بسوزد که در آمد پدرم)

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم خرداد 1391ساعت 15:36  توسط کانون شعر و ادب  | 

شاعر : خانم هدی محققيان

اینکه من حسودم داستان جدیدی نیست!


من حسودی‌ام می‌شود!


من عجیب حسودی‌ام می‌شود! به هرکس که توبه آن نگاه می‌کنی


به دستان هرکس که دستان تورا می‌گیرند!


به قاب تلويزیون و لب تابت که ساعت‌ها بدون آنکه حتی پلک بزنی خیره خیره نگاهشان می‌کنی!


به باران که تورا می‌بوسد


به خورشید که به تومی‌تابد


به خیابان‌ها که تو بر آن‌ها قدم می‌گذاری!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391ساعت 18:39  توسط کانون شعر و ادب  | 

برنامه های کانون در ترم جدید بعد از عید...

شنبه ها

 

کلاس داستان : ۱۴-۱۲

 

کلاس شعر : ۱۶-۱۴

 

مرکز ۳

 

سال نو مبارک...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم فروردین 1391ساعت 23:48  توسط کانون شعر و ادب  | 

مطالب قدیمی‌تر